داستان حاج رحیم آشپژ و درس آموزنده آن برای پاریس موزیکهای اینترنتی




۲ام تیر ۱۳۹۷ موسیقی

داستانهای پاریس موزیک

با چندتا از بچه‌های دانشگاه قرار گذاشتیم که صبح جمعه صبحانه را کوه دور هم باشیم، حامد گفت پدربزرگ من آشپز هست و جمعه‌ها آش مخصوص و حلیم شیر و عدسی درجه یکی می‌پزد که نگو و نپرس. من از پنجشنبه عصر اونجا هستم. آدرس می‌دهم بیاید دنبال من، آش و حلیم را از مغازه بابابزرگم برداریم بریم کوه. پیشنهاد خوبی بود، آدرس و گرفتیم و قرار گذاشتیم. یکی از دوستان که قرار بود جمعه صبح با ماشین دنبال بچه‌ها بیاد دیر کرد، از قضا ما هم دیر مغازه «حاج رحیم» پدر بزرگ حامد را پیدا کردیم، ساعت نزدیک به هشت بود که رسیدم دم مغازه. پیرمرد خوش چهره با لباس سفید آشپزی داشت پول‌ها را از داخل دخل دسته می‌کرد و می‌شمرد، معلوم بود فروش خوبی داشته. سلام که کردیم سرش و بالا کرد و با خوشرویی جواب داد. بعد بلافاصله گفت: آش می‌خواستید؟ شرمند تمام شد!

گفتم عدسی یا حلیم چی؟ آنهم تمام شد؟  بله، باید زودتر تشریف می‌آورید. یه کم جا خوردیم اما خوب هنوز خومان را معرفی نکرده بودیم. گفتیم که از دوستان دانشگاهی حامد هستیم. خندید و خیلی تحویلمون گرفت، در همین حین سروکله حامد پیدا شد. گفت چرا دیر اومدید؟ از در پشتی بیاید تو آشپزخونه. رفتیم تو آشپزخونه، به حامد گفتم وای به حالت اگر برامون آش نگه نداشته باشی.. خندید و گفت نگه داشتم ما هنوز آش و حلیم هست و اشاره کرد به دیگها.. با تعجب گفتم ولی بابابزرگت اول ما را نشناخت و گفت غذا نیست. حتا تابلو «غذا تمام شد» را هم روی شیشه زده، چرا؟

حامد گفت آهان فهمیدم. این روش کار حاج رحیم هستش، معمولا از یه ساعتی به بعد دیگه غذا نمیده، حتا اگر غذا مونده باشد. پرسیدم آخه چرا؟ بعد از ما هم به یکی دو تا مشتری گفت غذا نیست،  خوب چرا نمی‌فروشه؟ حامد گفت بابابزرگم می‌گه اگر برای فروش غذا یه ساعت مشخصی را تعیین نکنی مشتری برای زحمتی که می‌کشی ارزش قائل نمیشه، مهم‌تر این‌که  تو هم نمی‌فهمی که هنوز اولویت اول مشتریت هستی یا نه؟ آیا هنوز درجه یک محله هستی یا نه؟ و.. خلاصه سالهاست که همینطوری کار می‌کنه. گفتم خوب پس همیشه یه مقدار غذا باید دور ریخته میشه؟ گفت اتفاقا نه. معمولا غذای زیادی نمی‌مونه اما اگر تا اون ساعتی که تعیین کرده غذا فروش نرفت هر چقدر که بمونه خودش میفرسته به آسایشگاه خیریه سالمندان.

این شیوه حاج رحیم آشپز برام به اندازه یک ترم درس بازاریابی آموزنده بود. اینطور که دوستم تعریف می‌کرد پدربزرگش دقت خیلی زیادی برای تهیه مواد اولیه غذاها به خرج می‌دهد، حتا تابستان خودش به روستا میره تا حبوبات مدنظرش را تهیه کند. همین وسواس را هم در پختن غذا به خرج می‌ده، برای همین آش حاج رحیم تو آن محل و حتا خیابانهای اطراف زبانزد همه است..

محدود کردن دسترسی‌ها و دور کردن فرصت‌هایی بهره‌برداری یکی از شیوه‌های متداول در استراتژی بازاریابی به سبک و سیاق لوکس‌گرایی luxury است. محدودیت‌ها به خوبی نشان می‌دهد چقدر از نظر برندینگ پیشرفت ‌کرده اید یا خدمات شما تا چه حد مورد نیاز واقعی کاربران است. لوکس‌گرایی به معنی امروزی صرفا محصولات فیزیکی مثل اتومبیل، خانه، لباس و هتل را شامل نمی‌شود و الزاما هرچیزی گرانقمیتی لوکس نیست و هر لوکسی گران‌قمیت نیست. بدست آوردن چیزی که به سادگی دیگران نمی‌توانند در اختیار بگیرند خود، نوعی لوکس‌گرایی است. شاید طباخی کوچک حاج رحیم هیچ نشانه‌ای از یک رستوران لوکس گران قمیت را نداشته باشد، اما از شیوه «تمایز» به بهترین شکل بهره‌ می‌گیرد.

رسانه‌ساز بودن فناوری خصوصا اینترنت به پاریس موزیکها و علاقه‌مندان به درآمد اینترنت این امکان را می‌دهد که صرف نظر از این که فروشنده هستند، یا مترجم، نویسنده، گرافیست یا برنامه‌نویس، وجه تمایز خودشان را پیدا کنند، آن را تبدیل به یک معیار کرده و با روشی کاملا منطقی به مشتری خود القاء نمایند. تخیف‌های محدود، فرصت‌های طلایی خرید یا سرمایه‌گذاری دور از دسترس همه از نمونه‌های به کارگیری این روش در اینترنت است. سالها پیش عضویت در جیمیل بدون دعوتنامه رسمی یک عضو قبلی امکان‌پذیر نبود. این شیوه اگرچه امروز کمتر به کار می‌رود، نوع شناخته شده‌ای از دورتر کردن دسترسی و اعتبار بخشی به اعضاء است.

بازنشر و اقتباس از محتوای پاریس موزیک در هر رسانه و به هر روش ممنوع است، کپی‌برداری پیگرد قانونی دارد


مطالب پیشنهادی